.:: انصار ولایت ::.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
قالب وبلاگ
یا امام حسن روحی لک الفداء

 

روزی که شرار ظلم افروخته شد

یک بار دگر حاصل دین سوخته شد

از بعد شهادتش حسن را از تیر

تابوت و تن و کفن به هم دوخته شد...


موضوعات مرتبط: اهل بیت (ع)، شعر
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 23:38 ] [ صابر ] [ ]

آمریکا اگر ما را محاصره­ ی اقتصادی کند،

ما فرزند رمضانیم؛

و اگر محاصره­ ی نظامی کند،

ما فرزند محرمیم.

امام خمینی (ره)

امام خمینی(ره):

تکلیف همه ما را سیدالشهدا(ع) معلوم کرده است.


موضوعات مرتبط: حزب الله
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 23:28 ] [ صابر ] [ ]

حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند

رد دو دست ابالفضل روی آب بماند

 

حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم

میان کوچه وگودال بی جواب بماند

 

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر

ولی بناست بقیع حسن خراب بماند

 

کمی زغصه ی تورخنه کرده است به بیرون

تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

 

به احترام حسینی که سه روز ماند به گودال

بناست قبر شریفت زیر آفتاب بماند


مهدی رحیمی




تشنه ام تشنه ز پا تا سر من می سوزد
کار زهر است که بال و پر من می سوزد

بس که در سینه ی خود شعله ی ماتم دارم
از دم و بازدمم بستر من می سوزد

باز هم روی لبم قصه ی مادر گل کرد
باز هم در نظرم مادر من می سوزد

بر لبم روضه ی «لایوم کیوم العاشور»
عالم از زمزمه ی آخر من می سوزد

چشم وا کردم و دیدم که به صحرای غمی
خیمه هایی است که دور و بر من می سوزد

دختری می دود و روی لبش این آواست:
عمه دریاب مرا معجر من می سوزد

حجله ای زیر سم اسب بنا شد دیدم
با تن له شده نیلوفر من می سوزد

در سراشیبی گودال در آغوش حسین
تن بی دست گل پرپر من می سوزد

آخرین زمزمه از تشنه ی گودال آمد:
قطره ای آب -خدا- حنجر من می سوزد

آن طرف غارت پیراهن و خُود و نعلین
این طرف لطمه زنان خواهر من می سوزد


***مسلم بشیری نیا***

 


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 0:9 ] [ صابر ] [ ]

       ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست!!!                          

                                  عرض خود می بری و زحمت ما می داری...

عماد افروغ در برنامه پارک ملت گل واژه‌هایی!!! را گفته است:

- "اگر قرار است جا پای امام علی(ع) بگذاریم باید مانند ایشان باشیم. ایشان در نامه ای به معاویه می گویند اگر خواسته باشم از تو سیاستمدارتر هستم اما چه کنم که دستم بسته است. اگر ما هم خواسته باشیم سیاست‌مان مانند حضرت علی(ع) باشد باید دستمان بسته باشد اما بعضی ها دستشان باز شده است. ....

- بخشی از مشکلات به مردم بر می گردد چون اعتماد بیشتر از حد می کنند و نظارت ندارند و بخشی هم به ناظران برمی گردد. ...

- کشور را فقط یک شخص و رهبر نمی تواند اداره کند، بلکه مسئولیت همه است. ...

- هرچه کشور به سمت نگاه صنفی برود خطرناک است. "

ایشان در این برنامه تلویحاً نظام جمهوری اسلامی را اموی یاد کرده است که اگر بخواهد علوی باشد بایستی سکوت کند! دستتان را ببندید تا ما هر غلطی خواستیم بکنیم؟!

رد پای خط دهی امریکایی انگلیسی که در سخنان سروش هم بود در میان کلمات افروغ هم دیده می‌شود. مانند ردپا و امضای پای ترور دانشمندان هسته‌ای که چسباندن بمب به خودرو بوده است این هم نشان و امضایی برای آنان است. نشان چراغ سبز و اعلام سرسپردگی به بیگانگان است که اگر قرار است در انتخابات بعدی هم اتفاقی بیفتد ما آماده هستیم!؟ پازل‌های اطلاعاتی یکی یکی تکمیل می‌شوند و از حساسیت انتخابات مجلس و خواب و  خیال دشمن برای آن حکایت می‌کنند.

سروش هم رهبری را دعوت به سکوت کرده بود. او هم از امام علی(ع) و سکوتش گفته بود. ولی چند تا نکته به این آقایان عرض کنم:

1-کی امام علی(ع) در زمان زعامتش سکوت کرد؟ کی خوارج و خواص بی بصیرت را تایید کرد؟ در نبرد نهروان؟ در جمل؟ در صفین؟

 

2- ما یک الگوی چهارده وجهی داریم، از امام حسین(ع) هم بگویید، در مقابل یزیدیان بایستی تنها روشنفکری نشان داد یا شمشیر هم لازم است؟!

 

3- ایشان، در کنار برخورد روشنگرانه در مقابل فتنه، آنقدر با آنها مدارا کرده است که اگر ولایتمداری امت از امامی که می‌فرمایید به تنهایی نمی‌تواند کشور را اداره کند نبود، تا الان سران فتنه و امثالشان را تکه تکه کرده بودیم!

 

4- در ضمن ایشان به تمام سفارشات معصومین(ع) گوش داده‌اند و فقط به یک سخن بسنده نکرده‌اند. مجلس شورای اسلامی،نهاد قانون‌گذاری و یاری گر ایشان برای  چارچوب نهادن برای حرکت نظام است،مجلس خبرگان رهبری یاری‌گر ایشان در هدایت جامعه و نقاد رفتار رهبری است، قوه مجریه که یاور رهبری در اجرای سیاست‌های کلی نظام اسلامی است، مجمع تشخیص مصلحت نظام که یاری گر رهبری در صدور احکامی از جمله احکام ثانویه و رافع مشکلات قوا است، دفتر ایشان که جمع کثیری از مشاوران در رسته ها و رشته‌های گوناگون حضور دارند، قوه قصاییه که یاری گر ایشان در رسیدگی به امور عدلیه است، همه و همه نشان از جامع بودن حکومتی دارد که جناب افروغ آنها را ندیده و محکوم به نگاه صنفی می‌کند و از حوزه علمیه مدد می‌خواهد در مقابل ولایت فقیه بایستند؟!


ولی قربان آقای مظلوممان بروم که اگر از او و راهی که به خاطر قرار گرفتن در آن، آیت و نشانه خدا می‌شناسیمش، اگر از اویی که تنهاترین روزگار است و دوستان به طمع دنیا به چه؟ نمی‌دانم تنهایش گذاشته‌اند، بخواهیم حمایت کنیم، سر و کله سر در آبشخوران VOA و BBC و رادیو فردا و دنیا پرستان و .... پیدا می‌شود که مقدس تراشی می‌کنید و بت‌سازی؟! آن وقت آنها شیطان پرستی نمی‌کنند! که هرچه بلندگوی شیطان بگوید می گویند لبیک  و صدا و سیما هم می‌شود جارچی و مبلغ آنان.

آقای شهیدی هم در برنامه پارک ملت دوشنبه می گوید از برنامه دیشب استقبال شد و روشنفکری بود و آزادی بیان و ... ولی ما آزادی بیان نداریم تا در تلویزیون جمهوری اسلامی از ولایت فقیه دفاع کنیم!؟

 

مناظره را یک طرفه برگزار می کنیم تنها به طرف ضدانقلاب با نمای موافق انقلاب تریبون می‌دهیم!

 

از صدا و سیما می‌خواهیم این رویه را اصلاح کرده به تراوشات ذهنی مجری تذکر و برای دفاع از حریم ولایت و پاسخ به گل واژه‌های افروغ هر چه سریع‌تر تریبونی را هم در همان برنامه کذایی پارک ملت به حزب الله بسپرد.

 

یاد حاج بخشی افتادم و شعارش:"ماشاالله حزب الله" خدا رحمتش کند و خدا دوستش داشت که امروز سیما را ندید!


موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، حکایات
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 15:31 ] [ صابر ] [ ]

مرغ دل یک بام دارد دو هوا            گه مدینه می پرد گه کربلا

این اسیر بند قاف و شین و عین     گاه میگوید حسن گاهی حسین

یا رسول الله رحلت کردی تا کنار رود نقاب فریبنده عده ای که از تو

جز سود دنیوی نمیخواستند ...

رحلت کردی تا مادر در بین کوچه ها و در پشت در به دست کسی

شهید شود که خود را والاتر از اهل بیت می دانست ...

رحلت کردی تا علی غریب و غریبتر شود ....

رحلت کردی تا ...

و اما باز هم قصه امشب من

غصه کوچه های تنگ و تاریک مدینه است



شهادتگاه آقا امام حسن مجتبی ....

سلام ای در صبوری بی قرینه     غریب دوم شهر مدینه

یا مجتبی ...

چه غریب بودی وقتی در خانه محرمی نداشتی ....

چه غریب بودی وقتی پاره پاره های جگر پاره پاره ات

در تشتی می ریخت و تو خون گریه می کردی به یاد کوچه

کوچه ای که بعد از آن ماجرا روزی برای تو آرامش نگذاشت

و شبها کابوس خواب هایت بود ....

در کنار حسین و زینب جان دادی و نغمه لایوم کیومک می خواندی ....

پیکرت تیرباران شد تا راز خاکسپاری شبانه ی مادرت بر اهل عالم فاش

گردد ...

قبرت نمایان شد و بی حرم ماند تا بفهمیم چرا قبر مادر پنهان است ...

ولی آقا جان آخر یک روز منتقم می آید

تا انتقام سیلی مادر بگیرد ...

آخر یه رو ز شیعه برات حرم میسازه

حرم برای تو شه کرم میسازه

سلام بر بین الحرمین مدینه سلام بر گنبد خضرا

و قبور بی شمع و چراغ  سلام بر قبر پنهان مادر ...

سلام من به بقیع و  به چهار قبر غریبش ...


موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر، حکایات
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 22:14 ] [ صابر ] [ ]

 

آرزوی زینبه با هزار غم و محن

که تو روز تشییع بشه بدن امام حسن

ای خدا تو مدینه غصه بی اندازه شد

بین اشک و آه بدن تشییع جنازه شد

عده ای مغیره خو تا که از راه اومدند

به جا آوردن گل، بدن رو با تیر زدن

از کفن خون می چکید قاسمش نگاه  می کرد

با چشمای پر ز خون عمو رو نگاه می کرد

جای شکرش باقیه زینب علی ندید

همه ماجرا رو گوشه خونه شنید

اما توی کربلا هر چی که شنیده بود

دید میون قتلگاه هر چی که ندیده بود

یکی با خنجر کین یکی شمشیر می زنه

یکی با نیزه و سنگ یکی با تیر می زنه


موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، شعر
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 13:59 ] [ صابر ] [ ]

یارسول الله یارحمة للعالمین(ص)

دهه آخر صفر:

آغاز فراق رسول الله،

                     آغاز هتک حرمت آل الله،

                 آغاز غصب حق ولی الله،

                                                                    آغاز جسارت به حرم الله

بر تو ای عزیز زهرا(س)،

                             ذخیره ی الهی یا بقیة الله(عج)

                                                   و یگانه پرچم دار راهت امام خامنه ای

تسلیت باد.

تو در تمامي امکان، چو جان درون تني

نکوتري ز کلام و فراتر از سخني 

اگر تمام نکويان شوند پروانه

تو در تجمّع آنان، چراغ انجمني 

جنان به باغ گلي ماند و تو صاحب باغ

جهان چو يک چمن است و تو سرو آن چمني 

به «قُل اَنَا بشرٌ مثلکم» شدي توصيف

مباد اينکه بگويند حيّ ذوالمنني 

"تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد"

که جان جان جهاني و در لباس تني 

رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع

کنند سجده تو را بس که نازنين بدني 

کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر

به روي اهل جهنّم، اگر تو خنده زني 

چگونه وصف تو را گويم؟ اي خدا مرآت!

که باب فاطمه و پيشواي بوالحسني 

گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا

که دُر پراکني و رونق گهر شکني 

اگر چه «ميثم» آلوده ام، يقين دارم

که چون به حشر درآيم، تو دستگير مني



زبانحال حضرت زهرا(س):


ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم

واي من گر تو مدارا نکني با پدرم 

صبـر کـن سير ببينم رخ بابايم را

چه کنم سدّ نگاهم شده اشک بصرم 

قسمت اين بود که بالاي سرش بنشينم

چشم بگشايم و جان دادن او را نگرم 

وقت جان دادن خود گفت: مقدر اين است

دو مـه و نيم دگر فاطمه را هم ببرم 

اي پدر! مادر مظلومه من يار تو بود

من پس از رفتن تو جان علي را سپرم 

با تن خسته و بازوي کبود از مسجد

قول دادم که علي را به سوي خانه برم 

دست از دامن حيدر نکشم يک لحظه

گر بريزند همه اهل مدينه بـه سرم 

قسمت اين بود که بعد از تو بمانم بابا

تا که با دادن جان، جان علي را بخرم 

به فداي سر يک موي علي باد پدر

گـر ميـان در و ديـوار دهد جان، پسرم 

جگرت سوخت به هر بيت که گفتي «ميثم»

اجـر ايـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم


موضوعات مرتبط: اسلام و عدالت اجتماعی، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، شعر
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 23:12 ] [ صابر ] [ ]


اربعین آمد و یکبار دگر غمگینم

باز باید به روی خاک غمت بنشینم

باز اشک رخ من خون و دلم در خون شد

گریه کردن به غمت گشته دگر آیینم

طاقتم طاق شد از داغ دل خواهر تو

حنجرم زخم شد از بغض غم سنگینم

آنقدر لطمه زدم بر رخ خود در داغت

پر ز خون است دگر پلک رخ رنگینم

پیش قبرت چقدر ناله زدم یا مظلوم

همچو فریاد شده نغمه ی آهنگینم

داغ شبهای اسیری، غم کوفه، غم زجر

داغ ها را به روی قلب خودم می چینم

من ضمانت کنم ارباب که نالان باشم

در شب اول قبرم تو بکن تضمینم

عشق تو مایه ی آرامش جان است حسین

مهر تو خیمه زد از روز ازل در دینم

خواهرت آمده بر خاک غمت می گرید

گوییا خواهر غمبار تو را می بینم

  جعفر ابوالفتحی


موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 11:23 ] [ صابر ] [ ]

آخرین تصویر از دنیا که خواهیم دید

آخرین سنگ لحد


شب اول قبر "مجنون"


شب قبر از برای پرسش دین


ملائک آمدند او را به بالین

بکف هر یک عمود آتشینی

که ربت کیست دینت چه دینی است

دلی جویای لیلی از چپ و راست

چو بانگ قم به اذن الله برخاست:

چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغاز

بجز لیلی نیامد از وی آواز

بگفتا کیست ربت گفت لیلی

که جانم در ره جانش طفیلی

بگفتندش به دینت بود میلی

بگفتا آری آری عشق لیلی

بگفتندش بگو از قبله خویش

بگفت ابروی آن یار وفا کیش

بگفتند از کتاب خود بگو باز

بگفتا نامه آن یار طناز

بگفتندش رسولت کیست ناچار

بگفت آن کس که پیغام آرد از یار

بگفتند از امام خویش می گوی

بگفت آن کس که روی آرد بدان کوی

بگفتند از طریق اعتقادات

بگو از عدل و توحید و معادات

بگفتا هست در توحید این راز

که لیلی را به خوبی نیست انباز

بود عدل آنکه دارم جرم بسیار

از آن هستم به هجرانش گرفتار

بخنده آمدند آن دو فرشته

عمود آتشین در کف گرفته

ندا آمد که دست از وی بدارید

به لیلی در بهشتش وا گذارید

که او را نشئه ای از جانب ماست

که من خود لیلی و او عاشق ماست

شنیدم گفت مجنون دل افکار

ملائک را سپس فرمود آن یار

تو پنداری که من لیلی پرستم

من آن لیلای لیلی می پرستم

کسی را کو که عشقش آتش افروخت

وفاداری ز مجنون باید آموخت


موضوعات مرتبط: اسلام و عدالت اجتماعی، خواندنی، شعر، حکایات
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 10:31 ] [ صابر ] [ ]

اسرائیل!

تو چه می دانی مرگ آگاهانه در راه هدفی مقدس یعنی چه؟!!


شهید مصطفی احمدی روشن لحظاتی پس از شهادت

می دانستیم ! گفته بودیم ! شما بزدل تر از آن  هستید که مرد و مردانه و رو دررو به میدان نبرد بیایید. سالهاست کارتان این است. اگر هم جنگی در کار است باید با تابلوی آدمی احمق همچون صدام علیه ملت ایران انجام گیرد. مثل روز برایمان روشن بود که شما مرد نیستید.  شیوه شما از همان دیر باز همین بوده است.

حالا که از هر روشی برای به زانو در آوردن این نظام مقدس بهره گرفته اید و به هدف کثیف خود نرسیده اید و از همه جایتان دود بلند شده و صدای فریادتان بر اثر سوزش عالم را فرا گرفته دست به اینگونه حرکات می زنید. خوب می دانیم شما چه شده است. شما دیگر کم آورده اید. رویش جوانان انقلابی شما را عصبانی کرده است. حرفمان همان حرف بزرگ مرد انقلاب است . بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود. ای امریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر. آخرش شما از این عصبانیت می میرید. ولی مرگ ما با مرگ شما زمین تا اسمان فاصله دارد .

امروز شهید احمدی روشن را می کشید ، دیروز شهید شهریاری را و فردا ... معلوم نیست. ولی شما احمق ها نشناخته اید این مردم را. . شما چه می دانید داستان آن پیرزنی را که با افتخار 4 فرزند خود را تقدیم انقلاب کرد. شما چه می دانید  قصه ی حاجی بخشی را که تمام عمرش در آروزی شهادت بود .

شما خاک برسرها فکرکردید که با کشتن احمدی ها و شهریاری ها این ملت از انچه به دنبال آن است دست بر می دارد. نه بخدا. حرفهای پدر و مادر مصطفی را امروز شنیدید؟ دیدید همسرش را که چگونه از ادامه را او سخن می گفت.

حرفهای آقاجان مارا نشنیدید؟  تا امروز خیلی نفهمیدیم آقا جانمان چه گفت. اما امروز به یقین متوجه شدیم که زمانه زمانه شعب ابی طالب نیستف زمان زمان بدر و خیبر است.

حیوان های درنده زورهای آخرتان را بزنید. روزهای آخرتان است. صدای خرد شدن استخوانهای لیبرال دموکراسیتان را به وضوح می شنویم. نیازی به تیزکردن گوش هم نیست. حتی گوشهای سنگین هم می شنوید این صدای بلند را .

امروز جوانان ما را می کشید تا ما را از مرگ بترسانید ؟! عجب نادانهایی هستید شما!!  برای یک بار دیگر این اعتقاد را به یادتان می آوریم. شهادت مرگ آگاهانه در راه هدفی مقدس است . و احمدی روشن زندگی خود را برای رسیدن به همان هدف مقدس که امامان وعداش را دااده بود تنظیم کرد و در این را سعادتمند شد...

موضوعات مرتبط: خواندنی، حزب الله
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 21:38 ] [ صابر ] [ ]

ره وا کنید قافله سالار می رسد

یک قافله اسیر عزادار می رسد

برخیز یا حسین سری دست و پا نما

دلبر برای دیدن دلدار می رسد

حالا که پیر عشق شدم ناز می کنی

باشد تو ناز کن که خریدار می رسد

سر الحسین سینۀ سینای زینب است

آری حقیقت همه اسرار می رسد

بالا بلند بودم و حالا خمیده ام

پر غم ترین زمانه دیدار می رسد

عباس کو که صبر عقیله سر آمده

ناموس حق ز کوچه و بازار می رسد

بر روی قبر، پیرهنت پهن می کنم

جانم به لب ز گریه بسیار می رسد

تکرار صحنه ها شده در پیش دیده ام

نیزه به دست لشگر اشرار می رسد

گویا هنوز می شنوم زیر دست و پا

فریاد العطش ز لب یار می رسد

آن بار گر نشد بدنت را بغل کنم

قبرت به روی سینه ام این بار می رسد

هر جا که شد غرور مرا دشمنت شکست

زینب غمین از آن همه آزار می رسد

آه رباب و قبر به هم خورده علی

لالایی اش ازآن دل غمدار می رسد

قاسم نعمتي



در این سفر ببین كه به پای اراده ام

بال و پری كه داشتم از دست داده ام

از بوی دود چادر آتش گرفته ام

بسیار روشن است كه پروانه زاده ام

من را به جا نیاوری اکنون بدون شک

از غصۀ فراق تو از پا فتاده ام

ای سر بلند، زینت دوش رسول عشق

اینك تو زیر خاكی و من ایستاده ام

افتاده ام به یاد تن پاره پاره ات

حالا که سر به روی مزارت نهاده ام

با این قد خمیده، برادر هنوز هم

من دختر رشیدۀ این خانواده ام

محسن مهدوي



یک اربعین.. بعد تو هق هق زدم حسین

شعله به غنچه های شقایق زدم حسین

یک اربعین... سرخ... سما... رنگ گشته است

صد رعد و برق در غمت آهنگ گشته است

یک اربعین... مشک به دندان گرفته ام

از دوری تو آتش حرمان گرفته ام

یک اربعین... گلایه به دادار کرده ام

چادر به سر برابر انظار کرده ام

یک اربعین... فریضه واجب چو خوانده ام...

سجده فقط به چوبه محمل نشانده ام

یک اربعین... روزه گرفتم فسرده ام

خون جگر به موقع افطار خورده ام

یک اربعین... وقت صلاتم نشسته ام

من دختر همان زن پهلو شکسته ام

یک اربعین... دست به گهواره مانده ام

لالاییت به طفل خیالیت خوانده ام

یک اربعین... صورت زن ها کبود شد

در سوگ تو... طفل سه ساله خمود شد

یک اربعین... سینه خود چاک کرده ام

اشک یتیم آل علی پاک کرده ام

یک اربعین... غسل شهادت نموده ام

دائم وضو به خون گلوی تو بوده ام

یک اربعین... پیاده فقط راه رفته ام

شهری به شهر... شام غریبان گرفته ام

یک اربعین... حق تو را نقض می کنند

از هم طلای بی شرفی قرض می کنند

یک اربعین... دامن خود سنگ کرده اند

بر این قمار، دیده خود تنگ کرده اند

یک اربعین... سر تو به زانوی مست هاست

سگ باز شهر... حاکم میمون پرست هاست

یک اربعین... دیده به گودال بوده است

سنگ عدوت شیشه عمر مرا شکست

یک اربعین... بی می و بی آب و باده ایم

"ما بیغمان مست دل از دست داده ایم"

یک اربعین... بوسه سرخ لبم شدی

تو نخل روزها و چراغ شبم شدی

یک اربعین... رفتی و من در پی ات شدم

قرآن نیزه! مثل نوای نی ات شدم

یک اربعین... عترت تو بی حجاب شد

از این عذاب سینه زهرا کباب شد

یک اربعین... دخت تو بی تاب شد حسین

بی یار و بی برادر و ارباب شد حسین

یک اربعین... کودک بی آب دیده ایم

بزم شراب سرخ و می ناب دیده ایم

یک اربعین... دختر تو «زجر» را چشید

وز روی مقنعه به سرش دست ها کشید

یک اربعین... دخت تو دست از زمانه شست

کردیم کنج کوخک خود قبرکی درست

یک اربعین... نیامده عباس پس کجاست؟!

گشته شهید؟! وین همه امید پس چراست؟!

یک اربعین... بغض گلو را نهفته ایم

جز یک دروغ... دخترکان را نگفته ایم

گفتیم... رفته اید... ولی زود می رسید

اسپند قافله شده پر دود... می رسید

صمصام علوي



الا ای گل که پرپر زیر خاکی

به زیر خاک و چون دل چاک چاکی

نمی گویم ز خاکت سر بر آری

که می دانم برادر سر نداری

ولی گویم نظر کن زینبت را

نگه کن خواهر جان بر لبت را

نمی شد باور قلب حزنیم

که روزی سنگ قبرت را ببینم

پس از تو ای عزیز پرپر من

خدا داند چه آمد بر سر من

پس از تو لحظه ای شادی ندیدم

پس از تو رنگ آزادی ندیدم

پس از تو روزم از شب تیره تر شد

دما دم مرگ، پیشم جلوه گر شد

پس از تو حرمتم بشکست دشمن

پس از تو دست هایم بست دشمن

پس از تو رفت مردی از میانه

پس از تو خورد زینب تازیانه

پس از تو کوفیان بیداد کردند

مرا با سنگ استمداد کردند

پس از تو بر دلم آذر کشیدند

پس از تو از سرم معجر کشیدند

پس از تو بر در دروازۀ شام

مرا دادند اهل شام دشنام

پس از تو مجلسی بیگانه رفتم

پس از تو گوشۀ ویرانه رفتم

حيدر توكلي





موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 22:51 ] [ صابر ] [ ]


سلام بر ستاره‏های سوخته بر اندام دشت!

سلام بر بدن‏های چاک چاک!

سلام بر خورشیدهای بر نیزه!

سلام بر مظلومیت بر خاک مانده.

سلام بر اربعین!

سلام بر لحظه‏های غریب وصال!

سلام بر لحظه‏ای که تو را از عطر خوش بهشتی‏ات باز شناختم!

سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را می‏دهد!

سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند!

سلام بر حنجره خشک و تشنه علی اصغر!

سلام بر خیمه‏های سوخته، بر بدن‏های جدا شده از سر، معصومیت خاکستر شده، سلام بر تو برادر!

چهل وادی دویدم منازل صبر را.

چهل وادی کشیدم بر دوش خود رنج را.

چهل وادی فرو خوردم بغض را.

چهل وادی ویران شدم در خویشتن؛

خراب گشتم برادر، در خرابه‏های شام.

فرو ریختم برادر، در گریه‏های شبانه سه ساله.

زینت پدر را زیر خنده‏های خویش به تاراج بردند.

حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند.

چهل وادی صبر کردم، برادر! صبر کردم؛ صبری جمیل برادر؛ «ما رأیت إلاّ جمیلا».

پروانه‏سان سوختم بر گرد خیمه سجاد.

شعله‏ها را درآویختم تا جگرگوشه‏ات را از هیمه آتش بیرون کشیدم.

ذره ذره آب شدم تا کودک هراسانت را از تاریکی‏ها بیرون کشیدم.

هزاران بار مرگ چشیدم تا ضجه‏های داغ‏دیده طفلان را آرام کردم.

هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏های نامردی گذشتم.

ایستادم، برادر؛ همان‏گونه که سزاوار خواهر چون تویی است.

ایستادم؛ سربلند، در اوج شکستگی.

ایستادم و یک به یک پرده‏های نیرنگشان را چون تار عنکبوتی سست، پاره کردم.

ایستادم و مصیبت حنجره‏های خشک را به گوش‏های غفلت‏زده رساندم. ایستادم و چشم‏های کور را به سوختگی خیام، باز کردم.

ایستادم و انگشت‏های ظلم را در جام‏های به خون آلوده شکستم.

چه کسی می‏توانست بعد از این همه رسوایی، صدای حقیقت را بر خاک ترک‏خورده کربلا نشنود؟!

چه کسی می‏توانست بعد از این رسوایی تظلم را نبیند؟! چه کسی می‏توانست بعد از این، مظلومیت تو را انکار کند؟!

من آمدم برادر؛ با یک دنیا حرف‏های ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته.

من آمدم؛ با دلی داغ‏دیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته.

حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.

آرام بخواب، برادر! در آرامشی ابدی که خون سرخ تو و یارانت، تا قیامت بر صحنه تاریخ نقش بسته است.

 

باران رضایی


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 21:19 ] [ صابر ] [ ]

شب های درد بی کسی ام را سحر کنم


وقتی به آن جمال جمیلت نظر کنم


 


ماه صفر رسیده و آقا نیامدی


این ماه را چگونه بدون تو سر کنم


 


دارم ز داغ دوری تو پیر می شوم


وقتش شده به سوی تو آقا سفر کنم


 


قربان شال مشکی ات ای صاحب عزا


از این همه مصیبت تو دیده، تر کنم


 


کی می شود که ای همه ی آرزوی من


با دست تو لباس عزا را به بر کنم؟


 


هر روضه ای که می شنوم آه می کشم


بی تو میان روضه چه خاکی به سر کنم؟


 


از بس که از نگاه تو خونابه می چکد


من هم روان ز دیده ام اشک جگر کنم


 


این اشک ها به زخم تو مرهم نمی شود


باید که فکر داروی زخم دگر کنم


 


آقا اجازه هست کمی روضه خوان شوم


یعنی که ناله های تو را بیشتر کنم ...؟


 


بزم شراب رفتن زینب روا نبود


از داغ عمّه ی تو رخم پر اثر کنم....


محمد فردوسی

بر سجده ی هر نماز مهدی(عج) صلوات


موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 23:19 ] [ صابر ] [ ]

وقتی حسین علیه السلام در صحنه است.

اگر در صحنه نیستی هر کجا میخواهی باش!

چه ایستاده به نماز و چه نشسته بر سر سفره شراب...

فرقی نمی کند!!!


موضوعات مرتبط: پیرامون ضرورت حکومت در اسلام و ضرورت ولایت فقیه، امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 13:7 ] [ صابر ] [ ]
مقام معظم رهبری:

خانواده نقطه ی ضعف غرب است.


موضوعات مرتبط: اسلام و خانواده، اسلام و عدالت اجتماعی، مسائل متفرقه اسلامی، خواندنی، حجاب، اهل بیت (ع)
ادامه مطلب
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 12:59 ] [ صابر ] [ ]

از منزل کفر تا به  دين  يک نفس است

وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

کز حاصل عمر ما همین یک نفس است


موضوعات مرتبط: خواندنی، شعر، حکایات
ادامه مطلب
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 23:39 ] [ صابر ] [ ]

حاج بخشی هم رفت...

رحلت جانگداز حبیب بن مظاهر انقلاب اسلامی

یادگار بدون تحریف دوران طلایی دفاع مقدس

سرباز بی ریا و بدون ادعای ولایت

صدای در گلوگرفته ی حزب الله

پیر غلام بسیجیان رهبر

وتاریخ مصور انقلاب

بر رهبر معظم انقلاب و امت شهید پرور تسلیت باد


موضوعات مرتبط: خواندنی، حجاب، حزب الله
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 20:52 ] [ صابر ] [ ]
بصیرت:

یعنی اینکه،

       بدانیم شمری که سر از حسین ابن علی (ع) برید...

                             همان جانباز جنگ صفین است...

که تا مرز شهادت پیش رفت .

مقام معظم رهبری


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 14:34 ] [ صابر ] [ ]

یا اباعبدالله الحسین(ع)

مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری، از اعاظم فقیهان امامیه و از شاگردان صاحب فصول و صاحب جواهر و شیخ انصاری است. او بیانی نافذ و منبری جالب داشته، در حدّی که بسیاری از اهل معصیت به برکت مواعظ او تائب شده، از راه خویش برگشتند.

او می‏گوید: در ابتدای امر، حافظه‏ام نارسا و بیانم غیر شیوا بود، ناچار در منبر از روی کتاب می‏خواندم، شبی در واقعه دیدم که در کربلا هستم و ایام، همان ایّامی است که موکب حسینی‏علیه‏السلام در آن زمین، نزول اجلال فرموده‏اند.
من در خیمه امام‏علیه‏السلام وارد شدم و سلام کردم. آن حضرت مرا نزد خود نشانید و به حبیب‏بن مظاهر فرمود: حاج شیخ جعفر میهمان ما است. آب نداریم به او بدهیم، ولی آرد و روغن هست، برای او طعامی تهیه کن.
حبیب برخاست طعامی پخته نزدم آورد، چند لقمه خوردم. از خواب بیدار شدم. از برکت آن غذا به مقام کنونی رسیده‏ام و از اخبار و آثار اهل بیت، لطائفی را استخراج می‏کنم که به ذهن دیگران نرسیده است.
وی سرانجام در سال (1303) هجری که از ایران عازم عتبات عالیات بود، دارفانی را وداع گفت و جنازه‏اش به نجف اشرف منتقل گردید.


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حکایات
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 22:14 ] [ صابر ] [ ]
نقل است که شیخ طبرسی که قبر شریف او در مشهد است سکته کرد اطرافیان به گمان اینکه ایشان وفات نموده اند وی را دفن کردند.

لکن او در قبر به هوش امده و راه بیرون امدن را بر خود مسدود دید و در ان حال نذر کرد که اگر خداوند متعال او را خلاص کند کتابی در تفسیر قران بنویسد.
اتفاقا یکی از گورکن ها به قصد دزدیدن کفن شیخ قبر ایشان را باز کرد تا خواست کفن را باز کند و ببرد شیخ دست او را گرفت.
کفن دزد خیلی ترسیده بود و شیخ طبرسی شروع به صحبت کرد و گفت :
نترس که من نمرده ام لکن بر شدت ترس و وحشت کفن دزد افزوده شد.
شیخ دوباره گفت:نترس من سکته کرده بودم و الان هم به هوش امدم چون قادر به حرکت نبود از او خواست که او را به دوش بگیرد و به منزل ببرد.
کفن دزد او را به خانه برد.شیخ او را خلعت و لباس پوشانید و پول خوبی به او داد.
کفن دزد توبه کرد و انکار زشت را ترک نمود.
پس از ان شیخ طبرسی به عهد خود وفا نمود و شروع کرد به تالیف مجمع البیان که اکنون یکی از تفاسیر مهم قران شیعیان است.

تصویر مبارک آیت الله بهجت درون قبر



موضوعات مرتبط: اسلام و خانواده، خواندنی، اهل بیت (ع)، حکایات
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 21:17 ] [ صابر ] [ ]
هفتم صفر شهادت امام حسن مجتبی(ع) به روایت شیخ کفعمی

در کشورهای عربی در هفتم ماه صفر اقامه ی عزای امام حسن می شود



بـه هـزار اسم خـدا، ماه هزار انجمنی
پای تا فرق همه، حسن خدایی، حسنی

باغ وحی از نفس پاک تو، جان می‌گیرد
مؤمن از مهر شما، خطّ امان می‌گیرد

صد چو داود به مدح تو زبان می‌گیرد
روح از گردش چشم تو روان می‌گیرد

ای دعـا شیفتـۀ شعلـۀ تـاب و تـب تـو
تو که هستی که بُوَد دوش نبی، مرکب تو

حلم، یک شاخه گل از باغ بهشت خویت
خضر، یک تشنه، که بنشسته کنار جویت

مهر، یک ذرّۀ ناچیز، ز مهر رویت
ماه، یک سائل درمانده، به خاک کویت

اختران، جلوه‌گرفته همه از جلوت تو
آفتــاب آینــه دار حــرم خلـوت تو

جود، پیوسته به جود و کرمت می‌نازد
سرفرازی، به تراب قدمت می‌نازد

حرم کعبه، به بیت الحرمت می‌نازد
این مسیحاست، که بر فیض دمت می‌نازد

هـر کجـا مـلک الـهی‌است بُـوَد تربت تو
پس چرا شهر مدینه است پر از غربت تو؟

تو که سر، تا به قدم، آینۀ ذوالمننی
تو خودِ حُسن خدایی و حَسن در حَسنی

تو که در هر وطنی، شاهد هر انجمنی
به چه جرمی و چه تقصیر، غریب وطنی

دلت از زخم زبان، پاره شده، چون جگرت
کس ندانست و نداند که چه آمد به سرت

طفل بودی، که کتک خوردن مادر دیدی
اشک چشم پدر و داغ برادر دیدی

آنچه آمد به سر آل پیمبر دیدی
سال‌ها، غربت و تنهاییِ حیدر دیدی

بود یـک عمر فقط قوت تو، خون دل تو
چه توان گفت، که شد همسر تو، قاتل تو

بارها پاره شد ای یوسف زهرا، جگرت
ناسزا گفت، حضور تو، عدو بر پدرت

پیش رو، یار همه مار شده پشت سرت
ای بسا زخم، که زد دوست به دل، بیشترت

نه عجب گر ز غمت سنگ، به صحرا گرید
آب‌هـا خـون شـود و ماهـی دریـا گــرید

بارها، چرخ ستمکار تو را کشت حسن
ماجرای در و دیوار، تو را کشت حسن

غم بی‌دردی انصار، تو را کشت حسن
به چه تقصیر دگر یار، تو را کشت حسن

سال‌هـا بـر جگرت نیزه و شمشیر زدند
از چه ای جان جهان، بر بدنت تیر زدند

دوست دارم که شبی، شمع مزار تو شوم
سوزم و نورْفشان، در شب تار تو شوم

جان و دل باخته، بی‌صبر و قرار تو شوم
سر به دیوار نهم، زائر زار تو شوم

هر چه از سوز جگر ناله کنم زار زنم
نگذارنـد که یک بوسه به دیوار زنم

حرمت را، نه چراغ و نه رواق و نه در است
زائر قبر تو، ماه است و نسیم سحر است

قبر بی زائر تو، کعبۀ اهل نظر است
لاله‌اش خون دل «میثم» خونین‌جگر است

موضوعات مرتبط: امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 21:26 ] [ صابر ] [ ]

اگر در عاشورای سال 61 هجری قمری...

ندای "هل من ناصر..." ولی خدا، پاسخ داده می شد، آنگاه نهم دی رقم می خورد.

و اگر در نهم دی سال 88...

مردم فریاد مظلومیت رهبر را لبیک نمی گفتند، عاشورای دیگری تکرار می شد.

روزی ولی خدا در بین مردم بود و ظرفیت پذیرش و یاری دادن در عاشورا وجود نداشت...

و امروز ولی خدا غایب از نظرهاست و ظرفیت پذیرش و یاری دادن در نهم دی رقم خورد...

در عاشورا ظاهر بینی حاکم بود

و در نهم دی توجه به عمق فاجعه و لزوم دفاع از حق...

پس همیشه عده ای یزیدی اند!

و عده ای حسینی اند...

و تفاوتی بین گذشته و حال نیست!

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"

و این یعنی بصیرت.

"اللهم عجل لولیک الفرج"


موضوعات مرتبط: پیرامون ضرورت حکومت در اسلام و ضرورت ولایت فقیه، امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، حکایات
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 13:10 ] [ صابر ] [ ]



خيلي بزرگ بود قدمهاي كوچكت

دنيا فداي خشكي لب هاي پوپكت

سيلي اگر چه واژه ي تلخي است خوب من

اما وزيد بر گل رخسار ميخكت

تو خواهر گلايل و نيزه شكسته اي

هرگز مخواه اينكه بخوانند كودكت

تو در شناسنامهمگر دست برده اي

اصلا نمي خورد به سن و سال اندكت

آن روز جمله خصم به بازي گرفته شد

هرچند تير و نيزه و ني شد عروسكت

آن روز چند لاله از آتش شكفته شد

بر تار پود دامن سرخ مشبكت

با اينكه در خيال نمي گنجد اين حديث

اما بزرگ بود قدمهاي كوچكت

نادر حسيني

موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 1:21 ] [ صابر ] [ ]

این نُه دی فتح و یوم الله ماست
افتخار مردم آگاه ماست

روز خیل رهروان با وفاست
جلوه گاه قدرت دست خداست

روز سیل مردم و شور و خروش
خون مردان مسلمان شد به جوش

روز عشق و غیرت و شوق حضور
روز خیل مردم و شور و شعور

روز بیداری نسل حیدری
روز مرگ فتنه و روشنگری

روز پایان تمام فتنه ها
روز بطلان تمام خدعه ها

روز سیلی بر دهان فتنه گر
روز گشتن عمر اهریمن به سر

جوشش خود جوش مردان و جهاد
استقامت یکدلی  و اتحاد

روز عشق و سروری آزادگی
بر ولی این زمان دلدادگی

روز بیعت با ولی این زمان
قائد حق نائب صاحب زمان

رهبر والای ما و این ولی
سید و سالار ما سید علی

روز مشق و عبرت آموزی شده
گاه درس و غیرت اندوزی شده

عاشقی در این نه دی جان گرفت
روز احیاء وفا عنوان گرفت

هرچه گویم از نه دی من سخن
باز می ماند چو یک خرمن سخن

هرچه گویم من از آن شرح و بیان
مانَدَش ناگفته هایی بیش از آن


موضوعات مرتبط: پیرامون ضرورت حکومت در اسلام و ضرورت ولایت فقیه، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، شعر
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 17:1 ] [ صابر ] [ ]

چند روايت درباره اهميت حجاب در نظر حضرت فاطمه زهرا(س)
چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلامحضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که


موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه اسلامی، خواندنی، حجاب، اهل بیت (ع)، حزب الله
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:48 ] [ صابر ] [ ]

معيار هاي حجاب

پوشش برای انسانها مسئله فطری است و هر انسانی که معیارهای انسانیت خود را از دست نداده باشد عریان بودن را دوست ندارد زیرا حیا مانع می شود از اینکه جز درموارد خاص که شرع مقدس اسلام به آن اجازه داده در انظار دیگران خود را برهنه کند .


موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه اسلامی، خواندنی، حجاب، حزب الله
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:45 ] [ صابر ] [ ]

از عطش حسین حیا کردم!

آیت الله اراکی فرمود:شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت .

پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت : خیر

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت : نه

با تعجب پرسیدم
:

پس راز این مقام چیست؟


جواب داد
:

هدیه مولایم حسین است
!

گفتم چطور؟


با اشک گفت
:

آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛

چون خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛
ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان
!
۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی
!
پس چه کشید پسر فاطمه؟

او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود
!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد ...

آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت :
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛

آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حکایات
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 16:47 ] [ صابر ] [ ]

بین عشاق جهان تا کی سفر باشد بس است

تا به کی لیلا ز مجنون بی خبر باشد بس است

جان لب هایی که بستی پلک هایت را مبند

سهم من از تو نگاهی هم اگر باشد بس است

نه غذا نه آب نه معجر نه مو نه پا نه کفش

گوشواره هم نمیخواهم، پدر باشد بس است

عمه امری نیست، دارم رفع زحمت میکنم

بودنم تا کی برایت دردسر باشد بس است

دیر شد بر خیز گفتم که به عمه گفته ام

یک نفر از رفتن من باخبر باشد بس است


شعری از  غلامرضا سازگار :

ابر سيلي


دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود

گوشه ويرانه جاي بلبل زهرا نبود



جان بابا خوب شد بر ما يتيمان سر زدي

هيچ‌ کس در گوشه ويران به ياد ما نبود



دخترم روزيکه من در خيمه بوسيدم تو را

ابر سيلي روي خورشيد رخت پيدا نبود



جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب

پاسخم جز کعب ني ،جز سيلي اعدا نبود



دخترم وقتي که دشمن زد تو را زينب چه گفت

عمه آيا در کنارت بود بابا ،يا نبود



جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند

ذره‌اي رحم و مروت در دل آنها نبود



دخترم وقتي عدو مي‌زد تو را برگو مگر

حضرت سجاد زين‌العابدين آنجا نبود



جان بابا بود، اما دستهايش بسته بود

کس به جز زنجير خونين، يار آن مولا نبود



دخترم آن شب که در صحرا فتادي از نفس

مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود



جان بابا من دويدم زجر هم مي‌زد مرا

آن ستمگر شرمش از پيغمبر و زهرا نبود



دخترم من از فراز ني نگاهم با تو بود

تو چرا چشمت به نوک نيزه اعدا نبود




جان بابا ابر سيلي ديده‌ام را بسته بود

ورنه از تو لحظه‌اي غافل دلم بابا نبود



دخترم شورها بر شعر ميثم داده‌ايم

ورنه در آواي او فرياد عاشورا نبود



جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت

ز آن که او جز ذاکر و مرثيه خوان ما نبود


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 22:45 ] [ صابر ] [ ]

دستهای کوچکش هنوز

بوی خاک خون گرفته...

بوی خاطرات تلخ...

                  جای خالی بابا...

                          ...  در به در شدن

بوی موی سوخته

...

آه...!

جسم کوچکش هنوز، درد می کند

جای ضربه ی زمین، وقت واژگونی اش!

جای ضربه های تازیانه بعد از واژگونی اش!

بیشتر از تمام ضربه ها

جای خالی تو ای بابا... 

جای دستهای گرم مهربانترین عمو

جای خالی برادران

درد می کند

ولی امان

... امان

... امان از

درد ضربه های خیزران بر لبان تو...


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 20:39 ] [ صابر ] [ ]

چند کودک

در ماتمی بی انتها با چند کودک...

تنها رها کردی مرا با چند کودک

یک خیمه ماند و یک بغل دلواپسی و

من ماندم و این ماجرا با چند کودک

هی چهره ات را در سرم تکرار کردم

هی گریه کردم بی صدا با چند کودک

وقتی صدای داد و بوی دود آمد

دیدی چه کرد آن شعله ها با چند کودک؟!

تا پرده ی خیمه به یکسو رفت دیدم

خورشید روی نیزه را با چند کودک

می خواستم پنهان کنم اما رقیه

زل زد به سرهای جدا با چند کودک

یکباره سمت خیمه هامان حمله کردند

من مانده بودم زیر پا با چند کودک

سیلی زدند و معجر از سرها کشیدند

با من قبول اما چرا با چند کودک...؟

***

وقتی سرت با من تنت از من جدا بود

راهی شدم از کربلا با چند کودک

ای کاش می دیدی که در کوفه چه کردند

مردم میان کوچه ها با چند کودک

***

در راه هم گویی هزاران حرف دارند

با صورت خونی بابا چند کودک

لب تشنه ی خواهر فقط لب تر کن امروز

باید بیایم تا کجا با چند کودک؟!...

حسن اسحاقی


طوفان داغ می وزد از پای چشمتان

ساحل نداشت وسعت دریای چشمتان

خاکستری رسید خبرهایی از تنور

قوت گرفت شایعه ها پای چشمتان

در این کویر خاطره های کبود رنگ

دشت شقایقیست سراپای چشمتان

صبحی که خیزران به لبان تو بوسه زد

شرمی نداشت از شب پیدای چشمتان

با لهجه حجازیتان روی رحل نی

قرآن بخوان به خلوت احیای چشمتان

باید اقامه کرد نمازی کبود را

سمت شکوه مسجد الاقصای چشمتان

در پیش چشم حادثه تکرار می شود

ترجیع بند ساده و شیوای چشمتان

امروز چشم خواهر تو خیره می شود

در امتداد جاده فردای چشمتان

پیچیده عطر سیب حوالی شعر من

شاید غزل رسیده به امضای چشمتان

وقتی که آفتاب تو بر بام نیزه بود


خورشید چشم های تو آرام نیزه بود

سرمست عشق بود نسیم از شراب تو


تا جرعه های ناب تو در جام نیزه بود


تا جلوه کرد برق تو در چشم گرگها


آهوی چشم ناز تو در دام نیزه بود


تلخست گرچه طعم تلاوت به نی، ولی


شیرینی صدای تو در کام نیزه بود


خاکستریست رنگ معمای چهره ات


صد نکته در هوای پر ایهام نیزه بود


گل کرد طبع عاطفه من، غزل ترین


مضمون سرخ شعر به الهام نیزه بود

سید مسیح شاه چراغی


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 20:31 ] [ صابر ] [ ]
از امام صادق (ع) سئوال کردند: زندگی خود را بر چند اصل استوار کرده اید؟

فرمودند:

1. دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.

2. دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم.

۳. دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد، پس آرام شدم.

4. دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حکایات
[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 19:16 ] [ صابر ] [ ]

عشق عطش است و عطش عشق.

عطش کربلا است و کربلا عطش.

کربلا عشق است و عشق کربلا.
و چه سه گانه زیبایی ساخته اند این سه واژه عاشورایی.
  و عاشورا، روزی که تا "یوم الدهر" از ذهنها فراموش نخواهد شد و تاریخ آن را در سرآغاز رخدادهای آسمانیش به امانت نگاه خواهد داشت.


عشق ، عطش ، کربلا. 
واژگانی که دریا دریا حرف و شور و حدیث دلدادگی را در بر دارند.
و عشق عطش است و عطش عشق، چون عباس (علیه السلام) این دو را در کنار علقمه به اثبات رساند.
  و عطش کربلا است و کربلا عطش، چون در آن کرب پْر بلا، عطش، سوز و شور و حال عجیبی را به پیش کش آورده بود.
   و کربلا عشق است و عشق کربلا، چون زمین کربلا عاشقانی می‌خواهد تا در مسلخ عشق قربانی شوند تا جاودانه شود به وسعت تاریخ.


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر، حکایات
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 22:5 ] [ صابر ] [ ]

مثل کسی که مسافری را راهی میکند

نشسته ام

خیره به لحظاتی که می گذرد

این ساعات که دارند می گذرند ...

آه...

کاش میشد نگهش داشت

به قول آن عاشق:

                          *چقدر زود دیر می شود*

***

                ... کاسه آب را نیاوردم...

                            آخه آقا جان می دانید که ...

                                                              محرم است ...

                                                                            قحط آب است ...


موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، حکایات
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 20:49 ] [ صابر ] [ ]

قابل توجه دوستان بدحجاب!

يكى از علماء مى فرمودند:

من يك وقت راجع به افرادى كه بد حجاب هستند فكر مى كردم حساب كردم و شمردم چند نوع بدحجاب داريم همه يك رقم نيستند.
1- بعضى بدحجابها بسيار آدمهاى خوبى هستند، منتهی محيط خانوادگى وفاميليشان بدحجاب بوده اين هم هيچ غرضى نداشته واينجور بار آمده .
2- بعضى ها مادرهايشان بدحجاب هستند و او هم ياد گرفته .
3- بعضى ها مادرهايشان حجاب دارد اين لج مى كند.
4- بعضى ها مساله را نمى دانند كه بى حجابى يا بدحجابى حرام است .
5- بعضى ها مشكل روحى دارند.
6- بعضى ها كمبود دارند.
7- بعضى ها كُلاًميخواهند به دين دهن كجى كنند.
8- بعضى هاتقليدى هستند مثلاً چون دختر خاله اش يا همسايه اش ‍ اينجورى است آنهم بايد اينجور باشد.
9- بعضى خيال مى كنند تمدّن و تجدّداست .
10- بعضى ها خانوادگى روانى و خيالى هستند.
11- بعضى ها پول گرفته اند كه فرهنگ بدحجابى يا بى حجابى را رواج دهند. و فرهنگ مبتذل غربى را در كشور مذهبى بياورند و مردم را بى قيد و بى بند و بار و بى دين و لامذهب بار بياورند و هركارى كه مي خواهند انجام دهند.
12- بعضى ها بر اثر رفت و آمدها و روابط دوستانه و مسخره كردن دوستانشان ... بى حجاب يا بدحجاب شده اند.

زیاد فرقی نمی کند مهم این است که داری به خدا "نه" می گویی!!!


موضوعات مرتبط: خواندنی، حجاب، اهل بیت (ع)، حزب الله، شعر، حکایات
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 20:23 ] [ صابر ] [ ]

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست

قانعم ، بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

گاه گاهی که به یادت بنشینم،کافی ست

گله ای نیست،من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور مرا گوشه ی چشمی کافی ست

من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا،خوبترینم!کافی ست

اللهم عجل لولیک الفرج

موضوعات مرتبط: خواندنی، اهل بیت (ع)، شعر
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 20:8 ] [ صابر ] [ ]

غدیر کربلای عوام بود                    و کربلا غدیر خواص...

در غدیر

با اینکه بیعت گرفته شد                 "جفا" شد

و در کربلا

با آنکه بیعت برداشته شد!             "وفا" شد

رهبر معظم انقلاب


موضوعات مرتبط: پیرامون ضرورت حکومت در اسلام و ضرورت ولایت فقیه، امامت و بحث های پیرامون آن، خواندنی، اهل بیت (ع)، حزب الله، حکایات
[ جمعه دوم دی 1390 ] [ 15:54 ] [ صابر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ماییم و نوای بی نوایی

بسم اله اگر حریف مایی
.
.
امکانات وب

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن


فال حافظ